X
تبلیغات
کلاس ما
کلاس اول ابتدایی و ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 12:11  توسط آموزگار کلاس اول  | 

ریحانه جونم و نسترن نازنینم خیلی خوش حالم که یادم می کنید. یاسمن نازم امسال درسات سخته امیدوارم مثل همیشه بهترین باشی.

 نسترن جان به خاطر گل روی ماهت عکس پسرامو به زودی می گذارم . آخه می دونی من اونجا سایت دارم و هر روز مطالب و عکسای اونا رو اون جا تو سایت می گذارم ولی چشم این جا هم عکس می گذارم.

ریحانه جونم این پست آخری فقط برای تو بود.وخصوص گل ماهم که همیشه یادم می کنه. دوستتون دارم و امید وارم همتون موفق باشید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 16:43  توسط آموزگار کلاس اول  | 

ریحانه جونم دوست داشتنی بودی و خواهی ماند چون مهربونی و معرفتت بی همتاست. از میزان دوست داشتنم نپرس  همین قدر بدون که مرتب میام و عکسا و خاطراتتون را مرور می کنم.

گل قشنم گاهی وقت ها بزرگترها علی رغم میلشون تصمیماتی می گیرند ..

مهم اینه که فرشته هایی مثل شما داشتم و دارم و همیشه به داشتنتون به خودم می بالم.

شب یلدایی یاد من کردی .یه دنیا ممنون. کاش کنارم بودی و می بوسیدمت. ولی نسیه برات یه سبد گل بوسه می فرستم بین بقیه دوستای آشنا هم تقسیم کن چون خیلی مهربونی.  اگه براتون مقدور بود همتون کلاس اولی های قبل من کنار هم بایستید و یک عکس بگیرید و برام بفرستید تا همین جا یادگاری نگه دارم .راستی ریحانه جون من امسال معلم گل پسرام . فکر می کنی اونا چه جورین تو درس و کلاس؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 0:58  توسط آموزگار کلاس اول  | 

دوستان همکاران و اولیای محترم همواره نظرات و پیشنهادات شما عزیزان را

 می خوانم و استفاده می کنم .

فعلا به دلایلی تا مدتی از گذاشتن پست جدید معافم  سازید.

با عذر خواهی فراوان   

 

                           ولی یه عالمه عکس های قشنگ دارم از فرشته هام..

                                                                                    برمی گردم...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 9:9  توسط آموزگار کلاس اول  | 

سلام صد تا سلام به همه ی شکوفه های کلاس اولی و خانواده های مهربونشون

من که خیلی خوش حالم

منتظر گزارش جشن شکوفه ها و عکس شکوفه های امسالم باشید..

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 20:5  توسط آموزگار کلاس اول  | 

سلام سلام صد تا سلام به همه ی بزرگوارانی که با دل مهربونشون به من سر می زنند.

می دونید دارم باز جون می گیرم .دوباره داره بوی مست کننده ی مهر میاد.اینا شعر نیست.حرف های دل یه معلم عاشق است.خدای بهترینم هزاران سپاس که یه با ر دیگه اجازه می دی برم سر کلاس و کنا ر فرشته هات باشم .

کی می دونه چه لذت و تپش قلبی  دارم این انتظار روزهای آخر برای رسیدن مهر و برای آغازی دوباره.

امسال فرشته هام گل پسرن.خدایا از دل من خبر داری خودت مراقبم باش و کمکم کن .

من بی لطف تو ای داناترین و توانا ترین لحظه ای تاب نمیارم .


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 9:30  توسط آموزگار کلاس اول  | 

                                                 به نام خدا

   مدت ها است که به موضوع تربیت اخلاقی  علاقمند شده ام (دکتر محمد حسنی). اما به دلیل دغدغه های ذهنی دیگر مانند ارزشیابی کیفی توصیفی و فلسفه تربیت کمتر به آن پرداخته ام یعنی ان طور که باید و شاید با موضوع درگیر نشده ام. سال گذشته  در گروه پژوهش در مبانی برنامه های درسی موسسه پژوهشی برنامه ریزی درسی نشست علمی تربیت اخلاقی را بر گزار کردم . مباحث خوبی دراین زمینه پیش آمد و نکات قابل توجهی در حین مباحث مطرح گردید. از آن به بعد این موضوع دغدغه بیشتر من شده است . امید وارم که بیش از پیش به آن بپردازم. به نظر من اخلاق و اخلاقی بودن از عناصر هویت ملی ما ایرانیان است. حتی قبل از اسلام نیز به این وصف شهره آفاق بوده ایم هنوز هم  در دنیا ما مردم را به وصف شناخته می شویم. اما آیا  ما  هم اکنون به سوی تعالی اخلاقی گام  برمی داریم یانه ؟ آیا روند های اجتماعی موجود به گسترش اخلاق در روابط اجتماعی افراد منجر می شود یا نه؟ نظام تربیت و نهادهای ذیربط دیگر، چه  اقدامی در این باره انجام می دهند؟ و ده ها پرسش دیگر از این دست در این باره مطرح است که ذهن من را به خود مشغول کرده است.

         به زعم من این موضوع از مسائل مهم و بهتر بگویم از چالش های آینده نظام تربیتی خواهد بود. منظور من از نظام تربیتی ، نظام آموزش و پرورش نیست،بلکه کل نهاد ها و سازمانهایی است که در تعالی تربیت جامعه نقش دارند. شواهد نشان می دهد که جامعه ایران در سالهای آینده بیش از هر چیز دیگری به انسانها  یا به عبارتی شهروندان متخلق به ارزشهای اخلاقی نیاز دارد. در جایی نتایج پژوهشی را می خواندم که نظرات جوانان را در باره مسائل اخلاقی آینده جامعه ایرانی جویا شده بود.  شواهد نشان می داد که جوانان نسبت به آینده اخلاقی جامعه بدبینانه قضاوت می کردند. واقعی یا غیر واقعی این آینده نگری بدبینانه نشان می دهد که شرایط حاضر جامعه به لحاظ اخلاقی  از منظر جوانان به لحاظ اخلاقی امید بخش نیست. مسائل و چالش های برجسته اجتماعی و فرهنگی  جامعه کنونی ایران نشان از این نیاز جدی دارد.برای نمونه می توان به این موارد اشاره کرد:

·         گسترش دامنه بزه کاری به ویژه در نوجوانان،

·         افزایش نابسامانی های خانوادگی مانند طلاق،

·         افزایش اعتیاد به ویژه در جوانان و نوجوانان،

·         کاهش جایگاه و ارج خانواده

·         کاهش نقش و ارج والدین و در اصطلاح بزرگ ترها در خانواده

·         افزایش فرار  از خانه ،

·         افزایش آلودگی و نابودی محیط زیست،

·         گسترش بیماری های چون ایدز که (ریشه در مناسبات نادرست دارد)،

·         گسترش دامنه تقلب، کلاه برداری و فریب کاری در روابط اجتماعی افراد که این خود موجب  افزایش بی اعتمادی بین افراد جامعه است( یکی از شاخص های نشان دهنده افول این سرمایه اجتماعی، کاهش فروش نسیه در بازار است)

·         کاربرد های نادرست  و غیر اخلاقی   وسایل ارتباطی جدید  مانند تلفن همراه

·         بهر ه گیری  نادرست و غیر اخلاقی از   شبکه تار نمای جهانی ( اینترنت)

·         برابری پروند های قضایی موجود در کشور ما  با برخی کشور های پر جمعیت جهان

·         و...

    این موارد و موارد ناگفته دیگر نشان می دهد که ما در ایجاد و برقرای جامعه با اخلاق ، که از ارمانهای دین مبین اسلام و انقلاب اسلامی دور مانده ایم و شاید بگویم فاصله  داریم. حاکمیت ارزشهای اخلاقی در روابط بین شهر وندان از شاخص های سلامت اجتماعی و و حتی سعادت اجتماعی است. این مقوله از افزایش رفاه نیز مهم تر است . افزایش درامد که بر بستر روابط خوب اجتماعی استوار نباشد به افزایش سطح سلامت و سعادت اجتماعی منجر نمی شود. جایی از زبان انسان فهیمی خواندم که جوامع بیش از آن که به افزایش در آمد ناخالص ملی احتیاج داشته باشند به افزایش  شادی ناخالص ملی نیاز دارند. بی تردید منظور از شادی ، هوس رانی و هوس بازی و خوش گذرانی نیست . بلکه شادی با نیاز آدمی به  جامعه متکی به روابط اخلاقی  اعتلای معنویت در جامعه ارتباط دارد. این شادی احساس رضایت از زیستن در فضایی  است  که ارزش های معنوی اخلاقی بر آن حاکم است.

       خوب  با این مقدمه من نخواستم حس بد بینی را در خواننده القاء کنم بلکه قصدم این بود که اهمیت موضوع را تشریح کرده باشم و توجیهاتی را برای این مدعای خودم که باید اخلاق دغدغه ما باشد بیاورم. من نه سیاستمدار هستم نه حقوق دان نه جامعه شناس و نه منتقد اجتماعی، بلکه من یک کار شناس مسائل تربیتی هستم و از این منظر به مسائل نگاه می کنم ، خوب یا بد نگاهی یک سویه یعنی تربیتی به وقایع دارم. به دنبال مقصر یا به بیان طنز گونه معروف  به دنبال پرتقال فروش نیستم در اینجا می خواهم این پرسش را مطرح کنم که چه راهکار یا راهکاری برای مواجهه با این چالش فرارو داریم ؟چه بخش ها و نهادهایی مسئول آن خواهند بود؟ راهش خیلی ساده است البته بیانش   نه عملش! . راهش این است که همه نهاد ها اخلاق را وجهه همت و محور عمل خود قرار دهند. هر کس  و هر بخش به نوبه خود.

    بی تردی نهاد های زیادی در این راستا مسئول هستند. از مسجد و مدرسه تا رسانه. به بقیه کار ی  ندارم می خواهم توجه خودم را به نهاد تربیت رسمی و عمومی معطوف کنم  و بحث را به این سو بکشانم واقعیت این است مدرسه یا  همان نماینده تمام عیار نظام تربیت رسمی و عمومی اگر نگویم بیش از همه  کمتر از بقیه در این مورد نقش ندارد. این موضوع به گونه ی‌ مطالبه عمومی از مدرسه نیز هست.سالها پیش در دانشگاه اصفهان درس می خواندم. روزی در مینی بوس خط شهرک امیر حمزه شاهد رخداد جالبی بودم که با بحث ما مناسبت دارد. مشابه این رخداد را شما زیا د  در گوشه  و کنار این مرز و بوم دیده اید.  در این مینی بوس که به سوی شهرک در حرکت  بود چند دانش آموز مدرسه راهنمایی مشغول گفتگو بودند. گفتگو هایشان با صدای بلند و همراه با خنده های کودکانه بود  و اگر چه طبیعی به نظر می رسید  اما کمی از حدّ ادب دور شده بود. یکی از مسافرین میان سال مینی بوس  به رفتار این چند دانش ‌آموز اعتراض کرد و گفت:" مگر شما معلم ندارید که به شما ادب یاد دهد؟!." من که در آن سالها معلم علوم تجربی مدرسه راهنمایی  روستای خوانسارک      از توابع  پیر بکران هم بودم در دل گفتم:" اینها پدر و مادر هم دارند! چرا فقط معلم را مسئول می دانید؟". حال فکر می کنم که هم من درست فکر کرده بودم و هم این مرد میانسال معترض . به هر حال جامعه از مدرسه مطالباتی دارد  و این مطالبه بخش مهمش اخلاق است  و هم این که همه نهادها مسئولیت  در این زمینه دارند به ویژه خانواده که یکی از ا رکان تربیت در جامعه  است.

                    به سخن  دیگر هرچند مسئولیت تربیت اخلاقی آحاد جامعه بالجمله با مدرسه نیست اما فی الجمله در این مورد مسئولیت دارد. یعنی مدرسه نمی تواند به اخلاق و تربیت  اخلاقی بی تفاوت باشد.شاید بتوان گفت که  یکی از انتظارات و مطالبات عمده و اساسی از مدرسه این است .کافی است به مجموعه اهداف آموز ش و پروش که بیش از ده سال پیش در شورای عالی آموزش و پرورش به تصویب رسیده است ، گذرا  نگاهی بکنید، خواهید دید که اهداف اخلاقی بخش مهمی از مجموعه اهداف را تشکیل می دهد. اگر چنین است این نیز پرسش مهمی است که در مدرسه در رابطه با تربیت اخلاقی دانش آموزان  چه اقداماتی صورت می گیرد؟ تا چه حد در تجربیات زندگی مدرسه ای  دانش آموزان تجربیات اخلاقی سازنده وجود دارد؟ تا چه میزان تربیت اخلاقی جزو اولویت ها و محورهای فعالیت های تربیتی است؟آیا به همان میزان که نمره و درصد قبولی، کلاسهای تقویتی، کلاسهای زبان و فوق برنامه ، کلاسها تست زنی و کلاس آمادگی برای آزمون ورودی به مدارس تیز هوشان، مدارس نمونه دولتی، مسابقات علمی و کنکور دغدغه است آیا تربیت اخلاقی نیز دغدغه است؟

                        باز نمی خواهم نگاه بدبینانه را دنبال کنم . در اینجا نیز ناچارم به این واقعیت اشاره کنم که  بر اساس پژوهشی که  اخیراً انجام شده است حتی در برنامه های درسی تدوین شده که در مدارس مورد تاکید و اهمتام است نزدیک به سی درصد اهداف اخلاقی مصوب  شورای عالی مد نظر قرار نگرفته است. اگرچه این اهداف صرفاً اهداف برنامه های درسی نیستند و کل اقدامات تربیتی مدرسه باید ناظر به این اهداف باشند اما واقعیت این است که در فعالیت های   مدارس  نیز اهتمام جدی به این امر دیده نمی شود. آیا دیده اید که مدارس غیر انتفاعی در تبلیغات خود برای جذب دانش آموز یا به سخن دقیق تر والدین دانش آموزاعلام   کنند که  اهمتمام جدی به اخلاق دارند. بعید می دانم  چنینموردی دیده شده باشد. در عوض  تا بخواهی به کلاس زبان ، کامپیوتر،  مسابقات علمی، المپیاد ها، تست و کنکور توجه دارند. آیا ندیده اید که مدارس پارچه  نوشته های بزرگی را بر سر در خود (برا ی تبلیغ کار کرد خود) نصب می کنند که موفقیت تعدادی از دانش آموزان خود را در کنکور و آزمون های درسی دیگر و المپیاد فلان کسب مدال ورتبه فلان را تبریک می گویند. معنی این رفتار ها این است که ملاک موفقیت مدرسه همین ها هستند و ملاکها ی دیگر هیچ. الببته استثناء هم وجود دارد  نگارنده در یک   جلسه که با برخی مدیران با تجربه و خبره مدارس شهر تهران داشتم از خانم مدیر دبستانی شنیدم که یک سال را  سال تربیت اخلاقی   نام نهاده  و فعالیت های  مدرسه را مدیریت کرده است. خوب این بسیار جالب بود اما با یک گل بهار نمی شود و این دیدگاه ها به ندرت دیده می شود به گونه ای که می توان از آنها چشم پوشید.

       در کلاسهای درس چه می گذرد؟ معلمان در این باره چه کاری می کنند ؟ چه نگاهی به این موضوع دارند؟ چه دغدغه هایی در کلاس دارند؟ اینها نیز پرسشهای مهمی هستند که برای فهم بهتر و عمیق تر م مساله لازم است  به پاسخ آنها فکر کنیم. خوب! به ضرص قاطع نمی دانم که در پاسخ به این پرسش ها چه بگویم یعنی اطلاعات و مستندات کافی و وافی در اختیار ندارم اما تجربه سالهای معلمی، مشاوره  در بیست واندی سال و کاربا معلمان  دبستان ها در هشت نه سال اخیر نشان می دهد که فی والواقع  معلمان نیز دغدغه آنچنانی ن در حوزه تربیت اخلاقی ندارند. اگرچه به صورت طبیعی و عادی منش و کنش معلم آثار تربیتی و اخلاقی  مثبت بر جای می گذارد   و این تنها در برخی از معلمان مصداق دارد . یا فضای برخی مدارس  کم وبیش چنین اثاری را به همراه دارد . امامنظور من فراتر از اینها ست یعنی آنچه که در عمل عامدانه و آکاهانه معلم  و یا مدیریت مدرسه باید وجود داشته باشد. آیا به همان اندازه که به توسعه مهارتها و کسب مفاهیم درسی توجه وافر یم شود این موضوع نیز  حتی در حاشیه توجه هست؟

           یکی از را ه های   سریع  برای بررسی  پاسخ این پرسش ،بررسی وب گاه  های معلمان و کار شناسان  تربیتی  است . معلمان  و کارشناسان بسیاری در این مر ز وبوم وب گاه دارند و نظرات و تجربیات خود را در دنیای وب منتشر می کنند . بد نیست به این وبگاه ها سری زده شود . زیرا  دغدغه های آنان نیز کم و بیش و به صورت طبیعی  در محتوای این  وب گاها  متجلی است. به نظرم چیز دندان گیری در خصوص تربیت اخلاقی  و اخلاق در زندگی مدرسه ای به دست نمی آید. معلمان وب دوست  در طرح  دیدگاه ها ، تجارب و مشکلات  خود  مستقیم  و غیر مستقیم کمتر به این   ساحت مهم تربیت  وارد شده اند.

           چراین گونه است؟  پاسخ دقیقی برای آن ندارم!  این مهم نیاز به تامل و تفکر فراوان دارد . 

((((  دکتر حسنی : عضو هیات علمی و مدیر گروه پژوهش در مبانی برنامه های درسی موسسه پژوهشی برنامه ریزی درسی و نوآوریهای آموزشی.
پژوهشگر در زمینه فلسفه تعلیم و تربیت و تربیت اخلاقی و دینی و رویکردهای جدیدارزشیابی تحصیل
و مدرس دانشگاه  )))

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 14:12  توسط آموزگار کلاس اول  | 

سال‌ها پيش، وقتي دوران درس و مدرسه را سپري مي‌کرديم، تمام هوش و حواس‌مان به تابستان و تعطيلات بود اما تابستان که مي‌آمد، پدر و مادر به ما اخطار مي‌دادند که قرار نيست اين سه ماه را عاطل و باطل بگذرانيم و آخرش ناچار در کلاس‌هاي تقويتي و متفرقه ثبت‌نام مي‌کرديم....

 اما اين روزها والدين، حتي بيش از گذشته، نگران اوقات فراغت فرزندان خود هستند و گاهي با همسايه و اقوام هم در همين زمينه رقابت نيز مي‌کنند. شما جزو کدام گروه از والدين هستيد: دوست داريد فرزندتان به کلاس تابستاني برود و او در برابر خواست شما مقاومت مي‏کند يا برعکس، مي‏خواهيد به عهده خودش بگذاريد تا ميان «در خانه ماندن» و «کلاس رفتن»، يکي را انتخاب کند؟ در هر دو صورت، بايد مزايا و معايب اين روش‌‌ها را بدانيد تا بتوانيد درست تصميم بگيريد. دکتر محمد ولي سهامي، فوق‌تخصص روان‌پزشکي کودکان و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي تهران، کمک‌مان مي‌کند تصميم بهتري در همين رابطه بگيريم.
سلامت: با رسيدن فصل تابستان، بسياري از خانواده‌ها فرزندان‌شان را مجبور مي‌کنند به کلاس‌هاي مختلف بروند تا اوقات فراغت‌شان به بطالت نگذرد. آيا اين، کار درستي است؟

اين روزها پدرها و مادرها بنابه دلايل مختلف سعي دارند به اجبار فرزندشان را به کلاس‏هاي تابستاني بفرستند اما اين بزرگ‌ترين اشتباه خانواده‌ها است، چرا که دانش‌آموز بايد در اثر احساس نياز خودش به اين کلاس‏ها برود. البته شرکت در کلاس‏هاي تابستاني اگر همراه با فشار رواني خانواده باشد، تاثير ‌نامطلوبي هم به جا مي‏گذارد.

سلامت: يعني بايد تصميم را به عهده خود بچه‌ها بگذاريم؟

خانواده مي‏تواند با جملاتي مانند «بهتر نيست براي اوقات فراغت‌ات برنامه‌ريزي کني؟» و به حالت پيشنهاد فرزندش را به اين کار ترغيب کند. در واقع خانواده بايد نقش راهنمايي و هدايت را ايفا کند، نه تصميم‌گيري. از طرف ديگر بايد در نظر بگيريم که بچه‏ها در طول سال تحصيلي فشارهاي رواني زيادي را بابت انجام تکاليف مدرسه، امتحانات و رعايت نظم و مقررات مدرسه متحمل مي‏شوند و فشار مضاعف بر آنها واقعا روا نيست، چرا که تحقيقات بسياري نشان مي‌دهد بچه‌هايي که هر روز صبح زود از خواب بيدار مي‌شوند و آرزوي يک ساعت خواب صبح در روزهاي تابستان را دارند، بيشتر از ساير بچه‌ها افسرده مي‌شوند و موفقيت کمتري هم به دست مي‌آورند.

سلامت: يعني شرکت در کلاس‌هاي تابستاني فايده‌اي براي بچه‌ها ندارد و بايد آنها را به حال خود واگذار کنيم تا هر طور دوست دارند فصل تعطيلات را پشت سر بگذارند؟

اگر از جنبه منفي کلاس‏هاي تابستاني تحميلي بگذريم، شرکت بچه‏ها در اين کلاس‏ها مزاياي غيرقابل انکاري دارد. بعضي بچه‏ها ترجيح مي‏دهند که تمام تعطيلات را در خانه و پاي تلويزيون و کامپيوتر بگذرانند که اين موجب بي‌تحرکي، انزواي اجتماعي، کسالت و درون‌گرايي مي‏شود اما همين که بچه بداند هفته‏اي دو روز براي مثال، بايد 9 صبح به کلاس شنا برود، الزام به تحرک و فعاليت را احساس مي‏کند. شرکت در کلاس‏هاي تابستاني مي‏تواند موجب تقويت اعتماد به نفس و بهبود روابط اجتماعي کودکان شود. از طرف ديگر انتخاب کلاس‏ها اگر درست انجام شود، مي‏تواند موجب رشد استعدادها و جهت‌دهي مثبت به توانايي‏هاي دانش‌آموزان شود.

سلامت: پس نظارت خانواده روي فراغت جوانان لازم است؟

صددرصد. اصل، تسلسل و استمرار است، يعني اگر خانواده‌اي مدام کوشش کند ولي در چنين لحظاتي فرزندش را رها کند، ممکن است خطرآفرين باشد. اگر هم قرار است فراغت نقش آزادي داشته باشد، پس نظارت مستقيم و اجبار هم نمي‌تواند هميشه موثر باشد اما نظارت از راه دور، نظارت نامريي و با رعايت احترام و ايجاد گزينه‌هاي مطلوب يک اصل درست کار در خانواده است.

سلامت: از کجا بفهميم که بايد فرزندمان را در چه کلاسي ثبت‌نام کنيم و اصلا او چه استعدادي دارد؟

کلاس‏هاي تابستاني بسيار متنوع‏اند؛ مانند کلاس‏هاي ورزشي، هنري و ‌آموزشي. اينکه دانش‌آموز دوست دارد در چه رشته‏اي فعاليت کند، مهم‏ترين نکته است اما روان‌شناسان معمولا کلاس‏هاي‌آموزشي و کلاسيک مانند زبان را براي تابستان توصيه نمي‏کنند، به ويژه براي بچه‌‌هايي که فشارهاي درسي و انضباطي را تجربه کرده باشند و براي بچه‏هاي دبستاني اين قبيل کلاس‏ها توصيه نمي‏شود. اين دانش‌آموزان در تابستان نيازمند بازسازي رواني هستند، نه کلاس‏هاي سنگين‌آموزشي که مسووليت‏هاي ديگري را به آنها تحميل مي‏کند. ما براي اين بچه‏ها کلاس‌‌هاي مفرح و شاد مانند شنا را توصيه مي‏کنيم. البته نوع کلاس بايد با توجه به شرايط رواني، سني و تفاوت‏هاي فردي وعلايق دانش‌آموزان انتخاب شود. از طرفي بسياري از تست‌هاي روان‌شناسي حتي در سنين پايين نيز موجب بروز استعدادهاي کودک مي‌شود و والدين مي‌توانند بفهمند که فرزندشان چه توانايي و استعدادي دارد. در عين حال، برخي والدين تمام ساعت‏هاي روز فرزندشان را با انواع کلاس‏هاي تابستاني پر مي‏کنند اما اين کلاس‏ها موجب کاهش بازدهي آنها مي‏شوند و حس خشم و انتقام‌جويي را در بچه ايجاد مي‏کنند. بهترين حالت اين است که بچه‏هاي مقطع دبستان را در يک کلاس ورزشي يا هنري ثبت‌نام کنيم و دانش‌آموزان مقاطع راهنمايي و دبيرستان را در حداقل دو کلاس. به دانش‌آموزاني که نزديک کنکور هستند و در طي تابستان کلاس‌‌هاي‏ کنکور را تجربه مي‏کنند، توصيه مي‏شود براي آرام‌سازي رواني، در يک کلاس تفريحي و ورزشي شرکت کنند.

سلامت: شايد همه خانواده‌ها امکان اقتصادي گذران اوقات فراغت را نداشته باشند و يا بنا به دلايلي فرزندشان را در کلاس‌هاي تابستاني ثبت‌نام نکنند. در اين صورت مي‌توان يک اوقات فراغت مطلوب را در خانه پايه‌ريزي کرد؟

فراغت لزوما يک پديده گران‌قيمت نيست. اين نيست که مثلا فرزندمان را در فلان کلاس با کلي خرج ثبت‌نام کنيم. کارهاي خيلي ارزان و ساده‌اي هم مي‌شود انجام داد. مثلا ساخت يک کلکسيون کبريت ساختن، جمع‌آوري مجموعه تمبر، انجام بازي‌هاي خانوادگي مثل دبرنا، چيدن پازل‌هاي هزار تکه‌اي، اسم و فاميل، منچ و... متاسفانه ما فرزندان‌مان را براي اين عادت‌هاي زيبا تربيت نکرده‌ايم و اين کوتاهي از طرف خانواده از يک طرف و کوتاهي از طرف جامعه از طرف ديگر مشکلات زيادي را به وجود خواهد آورد. البته در اين شرايط زندگي آپارتمان‌نشيني چندان هم بد نيست که با ساير همسايه‌ها برنامه‌ريزي کنيم و براي عصرهاي تابستاني برنامه‌هاي خانوادگي ترتيب دهيم؛ مثلا دور هم جمع شويم، شام بخوريم، بازي‌هاي گروهي مانند وسطي، طناب‌کشي و... انجام دهيم و در کنار يکديگر اوقات خوشي را سپري کنيم.

روزنامه ی سلامت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 13:47  توسط آموزگار کلاس اول 





آموختن روش‌های محافظت از خود، شاید مهم‌ترین کاری باشد که والدین برای فرزندان‌شان انجام می‌دهند؛ حتی مهم‌تر از فراهم کردن خورد و خوراک و پوشاک مناسب....





















آموختن روش‌های محافظت از خود، شاید مهم‌ترین کاری باشد که والدین برای فرزندان‌شان انجام می‌دهند؛ حتی مهم‌تر از فراهم کردن خورد و خوراک و پوشاک مناسب....

البته همین‌ مهم‌ترین وظیفه، سخت‌ترین هم هست؛ چون اگر قرار باشد همه خطرات پیرامون کودک را به او توضیح بدهید، این کار آثار روانی نامطلوبی به جا می‌گذارد. در واقع کودک دیگر به هیچ چیز و هیچ کس اعتماد نخواهد داشت و یک احساس اضطراب و ترس همیشگی، با او همراه خواهد بود اما اگر از گفتن این خطرات صرف‌نظر کنید، باز هم این کارتان عواقب خاص خودش را خواهد داشت. به گفته کارشناسان، در چنین مواردی باید خیلی حساب شده و منطقی با بچه‌ها صحبت کرد. بهترین راه این است که خطراتی را که در کمین بچه‌هاست با زبانی قابل فهم برای آنها توضیح داد و بلافاصله روش‌های پیشگیری از این خطرات را هم به آنها آموزش داد. هیچ‌گاه نباید برای هوشیار کردن کودکان قصه‌های ترسناک برای آنها تعریف کرد چون این داستان‌ها بچه‌ها را در وحشت و اضطراب رها می‌کند و هیچ راه‌حلی به آنها یاد نمی‌دهد. در این خصوص می‌توان به ۱۰ مهارت مهمی که پدران و مادران وظیفه دارند به فرزند خود آموزش بدهند، اشاره کرد.

۱) احساس امنیت

باید به فرزند خود بیاموزید که هر انسانی حق و حقوقی دارد؛ از جمله حق نفس کشیدن، حق زنده ماندن و بسیاری حقوق دیگر. کودک باید بداند که حق امن ماندن و امنیت داشتن جزو حقوق طبیعی اوست و دیگران وظیفه دارند این حق او را به رسمیت بشناسند و رعایت کنند.

۲.) محافظت از بدن خود

کودک باید بداند که صاحب تمام بدن خود است و کسی حق ندارد بدون رضایت او و والدین‌اش، بدن وی را لمس کند.

۳) کمک گرفتن از دیگران در برابر باج‌گیرها

افرادی که از بچه‌ها باج‌گیری می‌کنند از لحاظ روانی افرادی ترسو هستند که در برابر جمع هراسان می‌شوند و پا به فرار می‌گذارند. باید به کودک خود آموزش دهید که در چنین مواردی از دوستان نزدیک خود کمک بگیرد و حتما مساله را با مسوولان مدرسه یا با پدر و مادر در میان بگذارد. البته حتما به کودک بگویید در مواردی که باج‌گیرها برای او تهدید جانی داشتند مقاومت نکند. گاهی بچه‌ها از ترس اینکه به خاطر از دست دادن وسایل‌شان توسط والدین خود تنبیه شوند، به هیچ عنوان تسلیم نمی‌شوند و این بسیار خطرناک است.

۴) گفتن حقیقت

اگر با فرزند خود مرتب صحبت کنید و همیشه به او یادآور شوید که پشتیبان همیشگی او در زندگی هستید، کودک هم یاد می‌گیرد مشکلات و رازهای خود را با شما در میان بگذارد و از شما کمک بگیرد.

۵) مورد قبول قرارگرفتن

اگر فرزند شما مساله‌ای را که او را آزار می‌دهد یا باعث اضطراب او می‌شود برای شما تعریف کرد حتی اگر خیلی هم پیش‌پا افتاده بود هیچ‌گاه به او نخندید یا واکنشی نشان ندهید که او احساس حماقت کند چون این کار شما باعث می‌شود کودک کم‌کم مشکلات خود را بروزندهد و اگر زمانی مورد آزار و اذیت واقعی هم قرار گرفت با شما مشورت نکند.

۶) رازدار نبودن

همیشه برنامه‌های تلویزیونی بچه‌ها یا حتی خود والدین، کودکان را به رازدار بودن تشویق می‌کنند و به کودکان می‌آموزند این رازداری باعث اعتماد دیگران به آنها می‌شود اما باید به فرزندان خود تاکید کنید که هیچ رازی نباید بین آنها و افراد بزرگ‌تر دور از چشم والدین وجود داشته باشد چون اکثر افرادی که کودک آزاری می‌کنند، به کودک می‌گویند بوسیدن یا تماس بدنی بین ما، رازی است که غیر از ما دو نفر کسی نباید آن را بفهمد.

۷) مهارت «نه» گفتن

برخی والدین به فرزندان خود می‌آموزندکه همیشه باید به حرف بزرگ‌ترها گوش کرد و همیشه حق با بزرگ‌ترهاست اما در واقع، این آموزش کاملا غلط است و کودک باید یاد بگیرد که گاهی هم به خواسته‌های دیگران «نه» بگوید چون در غیر این صورت کودک خود را تسلیم هر نوع خواسته‌ بیمارگونه و آزاردهنده‌ای خواهد کرد.

۸) مخالفت با تماس بدنی

هر کودکی باید بداند که هیچ کس حق ندارد او را به زور ببوسد یا در آغوش بگیرد. باید به فرزند خود بیاموزیم که اگر فردی او را مجبور به انجام چنین کارهایی کرد، حتما به پدر و مادر یا بقیه اعضای خانواده اطلاع دهد.

۹) صحبت نکردن با غریبه‌ها

کودکان هیچ‌گاه نباید با افراد غریبه صبحت کنند یا هدیه‌ای از آنها دریافت کنند حتی یک شکلات یا آدامس. البته به کودک خود آموزش دهید که گاهی استثناهایی هم وجود دارد. مثلا اگر در خیابان گم شد، باید پیش مغازه‌دارها یا پلیس برود و از آنها کمک بخواهد.

۱۰) قانون‌شکنی

به کودکان خود آموزش بدهید که در مواقع خطر اجازه دارند هر قانونی را زیر پا بگذارند. حتما به آنها بفهمانید که در شرایط بحرانی هر کاری برای نجات خود انجام دهند، با پشتیبانی کامل شما همراه است. مثلا می‌توانند فرار کنند، خیلی بلند فریاد بکشند، دروغ بگویند و...











منبع: Kidscape
ترجمه: دکتر ریحانه مرتضی‌زاده





روزنامه سلامت ( www.salamat.ir )
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 10:11  توسط آموزگار کلاس اول  | 

فرشته های قشنگم فعالیت   1    آماده است .

منتظر باشید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 23:41  توسط آموزگار کلاس اول 

به نام خداوند مهربان

حافظ و دوستدار کودکان

 

 

 با سلام و احترام حضور خانواده های محترم

پیرو خواست اولیا ی عزیز در خصوص این که برای تابستان بچه ها برنامه ریزی درسی شود فکر کردم هر هفته یکشنبه یک فعالیت البته متفاوت با تکالیف معول مدرسه پیشنهاد کنم .

بدیهی است ضامن اجرایی  شما هستید و البته در صورت تعامل با بنده می توانم باز خورد ی داشته باشم.

این طرح را فعلا به صورت آزمایشی به مدت یک ماه انجام می دهیم تا ببینیم چه می شود و قابلیت ادامه دارد یا خیر.

در این مورد خاص  خواهش می کنم با ارائه نظرات و پیشنهادات و انتقادات سازنده  کمک فرمایید طرحی موفق بسازیم .

پیشنهاد می کنم ازهمان پوشه کار قبلی بچه ها استفاده کنید و برگه ها را با ذکر نام تکلیف در آن نگهداری کنید . البته اگر  زحمت بکشید و در قسمت نظرات دخترم تکلیفش را بنویسد  در صورت مناسب بودن حتما در معرض دید عموم قرار خواهد گرفت.( به صورت تایپ ولی توسط خود دخترم )

برای شروع فعالیت  1  به عنوان تمرین نوشتن در جهت تقویت انشاکه یکی از مراحل بالای حیطه ی شناختی می باشد  تعیین شده است.

در این فعالیت تقویت خلاقیت   تفکر و حافظه مستتر است. ضمن این که می تواند یاد آور خاطره ای شاد  و شیرین باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 15:26  توسط آموزگار کلاس اول 

سلام               سلام

  سلام به همه ی فر شته های نازم

 بچه ها این چند روز حسابی استراحت کنید.

انشا ا.. از روز یکشنبه برنامه ها دارم براتون!

منتظر باشید...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 11:20  توسط آموزگار کلاس اول  | 

با سلام

دلتنگم از دیدن جاهای خالیتان در کلاس

دلتنگم از سکوت کلاس

 اما  منتظرم

منتظرم به زودی با افتخار و غرور  بگویم این فرهیخته گان شکوفه های من بوده اند.

 

شکوفه های نازم 

 مراقب خودتان باشید و مرا هم دعا کنید.


از خداوند ممنونم که می توانم چنین لحظه های ناب و دو ست داشتنی را با فرشتگانش تجربه کنم.

و شما  چه می دانید چه حس لذت بخشی است با سواد شدن این فرشته ها. (چه زیبا بود  کلام دخترانم در جشن الفبا  ).


 خداوند به همه ی ما کمک کند بهتر از قبل خویش شویم .

                                                        آمین

                                                  


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 12:22  توسط آموزگار کلاس اول  | 

گل های قشنگم از این که به وب علاقه مند شدید و سر می زنید خوشحالم .به توصیه های زیر توجه کنید:

1- کتاب های بنویسیم ریاضی و منشور برای سه شنبه ی بعد کامل باشد.

2- با توجه به این که انشاا.. چهارشنبه جشن الفباداریم سوره ی حمد و ناس  - سرود ایران  عروسی و دعا  و شعر 1 بیتی الفبای مربوط به خود را کاملا مسلط و روان آماده باشید.

3- در ماه خرداد 3 روز در ویلا ( بیرون حیاط )کلاس داریم . چون در داخل مدرسه امتحانات برگزار می شود. بدیهی است از ندیدن چهره ی زیبایتان غمگین می شوم پس غیبت نکنید.

4- دوستتون دارم و از حالا دلم داره براتون تنگ میشه .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:43  توسط آموزگار کلاس اول  | 

MAXIMS 2

1. Live a good, honorable life. Then when you get older and   think back, you'll  be able to enjoy it a second time.

1- نيكو و آبرومند زندگي كن، آنگاه، به وقت سالخوردگي، هنگامي كه به گذشته بينديشي، از زندگي ات ديگر بار لذت خواهي برد.  

2. A loving atmosphere in your home is the foundation for  your life.

2- فضاي عشق در خانه تو شالوده اي است براي زندگي ات .  

3. In disagreements with loved ones, deal only with the  current situation. Don't bring up the past.

3- در ناسازگاري ها با افراد مورد علاقه ات، تنها به وضعيت فعلي بپرداز. گذشته را بزرگ نكن.  

4. Share your knowledge. It is a way to achieve immortality.

4- دانش خود را تسهيم كن، كه طريقي براي دستيابي به جاودانگي است.  

5. Be gentle with the earth.

5- با زمين مهربان باش.  

6. Once a year, go someplace you've never been before.

6- سالي يكبار به جايي برو كه پيش تر هرگز در آن جا نبوده اي.  

7. Remember that the best relationship is one in which your love for each other exceeds your need for each other.

7- به ياد داشته باش، بهترين رابطه، رابطه اي است كه عشقتان به يكديگر بر نيازتان به يكديگر فزوني يابد.  

8.  Judge your success by what you had to give up in order to get it.

8- كاميابي خود را به داوري بنشين، از آن طريق كه بداني چه واگذارده اي تا كاميابي را بدست آوري.  

9. Approach love and cooking with reckless abandon.

9- به عشق و آشپزي با واگذاردن بي پروا دست ياب.

http://englishclass1.blogfa.com/
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:26  توسط آموزگار کلاس اول  | 

Why God Made Teachers
…………………………………
Why God Made Teachers
چرا خداوند معلمان را افريد
When God created teachers,
وقتي خداوند معلمان را خلق كرد
He gave us special friends
او به دوستان ويژه اي داد
To help us understand His world
تا كمك كنند دنيايش را بفهميم
And truly comprehend
و به درستي درك كنيم
The beauty and the wonder
زيبايي و شگفتي
Of everything we see,
هرآنچه را مي بينيم
And become a better person
و انسان بهتري شويم
With each discovery.
با هر كشفي.
When God created teachers,
وقتي خداوند معلمان را خلق كرد
He gave us special guides
او به ما راهنمايان ويژه اي داد
To show us ways in which to grow
تا به ما راهايي را نشان دهند تا رشد كنيم
So we can all decide
بنابراين همه قادر باشيم تصميم بگيريم
How to live and how to do
چگونه زندگي كنيم و چگونه رفتار كنيم
What's right instead of wrong,
و درست را از غلط تشخيص دهيم
To lead us so that we can lead
تا ما را هدايت كند آنگونه كه ما هم هدايتگر شويم
And learn how to be strong.
و بياموزيم چگونه قوي باشيم
Why God created teachers,
چرا خداوند معلمان را آفريد
In His wisdom and His grace,
با تمام دانش و بخشش خود
Was to help us learn to make our world
اين بود كه به ما بياموزد تا بسازيم دنيايمان را
A better, wiser place.

مكاني بهتر و خردمندانه تر

http://englishclass1.blogfa.com/
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:19  توسط آموزگار کلاس اول  | 

سلام ودرود بر تمام معلمان عاشق

اولیای محترم

دوستان و همکاران عزیز

صمیمانه از لطف و محبتتان سپاس گزارم .


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 17:2  توسط آموزگار کلاس اول  | 

خدایا!

این عزت مرا بس که بنده ی تو باشم

و این افتخار بس که تو پروردگار منی،

تو چنانی که من خواهم،

مرا هم چنان کن که تو خواهی..

     http://azin13672000.persianblog.ir
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:18  توسط آموزگار کلاس اول  | 

..
+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 12:55  توسط آموزگار کلاس اول  | 

دیشب رفته بودم آتلیه!

همه می‏گفتند، بهترین دوربین ها را داره و بهترین عکاس دنیا عکس می‏گیره، عکاسی از ناب‏ترین لحظه های عمر شما، ظهور در همان لحظه!


همه می گفتند، همیشه، چه بخواهی و چه نخواهی، ازت عکس می‏گیره، ولی اگر دوست نداشته باشی عکس ها را برات پست نمی‏کنه!


همه می‏گفتند، بیشتر وقت‏ها دوربین مخفی‏اش روشنه، ولی ممکنه از اون دوربین مخفی‏ها باشه که آخرش لبخند نداره! ممکن هم هست لبخند ابدی روی لبات بشونه!
ولی دیشب دوربین مخفی نبود، فلش می‏زد، فلشی که تمام پهنای آسمون را روشن می‏کرد.


همه می‏گفتند رایگان عکس می‏گیره. اولش تعجب کردم، عکاسی با این همه امکانات و رایگان؟! ولی بعد فهمیدم عکاسش خیلی مهربونه، برای اجر و مزد کار نمی‏کنه، فقط مودة‏ فی ‏القربی می‏خواد!


همه می‏گفتند، از افکت عکاسی پشت سر هم برای عکس گرفتن استفاده می‏کنه! یعنی توی هر ثانیه، چندین عکس!
اینجوری خیلی باید حواسم جمع باشه، نکنه یه موقع جلوی دوربین شکلک در بیارم، ولی من دیشب یه جایی حواسم نبود، یکی دوتا از عکسام خراب شد! ولی همه می‏گویند، عکاسش ستارالعیوبه!


حالا دیگه من هم با همه می‏گویم، خدا خیلی مهربونه... .


ته‏نوشت: دیشب وقتی آسمون رعد و برق می‏زد، ناخودآگاه این جمله به ذهنم خطور کرد:
 

از خدا به ساکنین زمین؛
موضوع: اطلاع رسانی؛
بدینوسیله به اطلاع می‏رساند که شما در تمام این سال‏ها در جلوی دوربین مخفی بوده‏اید!
بالا را نگاه کنید و لبخند بزنید...!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 1:34  توسط آموزگار کلاس اول  | 

گفتم: خسته‌ام
گفتی:
لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشكی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی:
ان الله یحول بین المرء و قلبه

.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو كسی رو ندارم
گفتی:
نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیك‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش كردی!
گفتی:
فاذكرونی اذكركم
.:: منو یاد كنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا كی باید صبر كرد؟
گفتی:
و ما یدریك لعل الساعة تكون قریبا
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیك باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیكت برای منِ كوچیك خیلی دوره! تا اون موقع چیكار كنم؟
گفتی:
واتبع ما یوحی الیك واصبر حتی یحكم الله
.:: كارایی كه بهت گفتم انجام بده و صبر كن تا خدا خودش حكم كنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم كوچیك... یه اشاره‌ كنی تمومه!
گفتی:
عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لكم
.:: شاید چیزی كه تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدك الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی:
ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته
گفتی:
بفضل الله و برحمته فبذلك فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش كردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توكلت علی الله
گفتی:
ان الله یحب المتوكلین
.:: خدا اونایی رو كه توكل می‌كنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاكریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع كن! یادت باشه كه:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌كنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌كنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌كنن (حج/11)

                                                        
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 1:30  توسط آموزگار کلاس اول  | 

لو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....


                                                               

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 1:29  توسط آموزگار کلاس اول  | 

تخم مرغ را می توان فیریز کرد فقط کافی است آن را شکسته و در ظرفی ریخته و فیریز کرد. جالب این جاست که تا یک سال خرب نمی شود و کیفیت خودش را حفظ می کند.


علت این که یخ بر روی آب شناور می شود این است که مولکول آب در حالت یخ زده جای بیشتری می گیرد و بدین علت آب یخ زده سبک تر از آب جاری است. . .


اگر تمام بارانی که در اتمسفر وجود دارد، یک روزه ببارد، فقط بیست و پنج میلی متر بر روی تمام کره زمین باران فرود خواهد آمد. بد نیست این را هم بدانیم که فقط یک هزارم آب های زمین از باران تامین می شود. .


دلفین ها چون فاقد بینی هستند، از سوراخ بالای سرشان استفاده می کنند. این سوراخ تقریبا پنج سانتی متر است و هنگامی که دلفین به زیر آب می رود آن را می بندد، دلفین ها می توانند تا پانزده دقیقه بدون تنفس زیر آب بمانند. .


در یک فنجان قهوه تقریبا نود و پنج میلی گرم کافئین وجود دارد با توجه به این که در نیم لیتر کوکاکولا شصت میلی گرم کافئین موجود است.


کارخانه ماشین سازی ولوو در کمتر از دو دقیقه یک ماشین سواری می سازد!


قدیمی ترین سلسله پادشاهی که بر مسند قدرت باقی مانده، پادشاهی ژاپن است که از هزاروپانصد سال پیش بر مسند قدرت بودند و در حال حاضر صدوبیست و پنج پادشاه از همان خاندان حکومت می کنند.


در جهان بیست و پنج میلیارد تن بمب اتمی وجود دارد، یعنی برای هر نفر در دنیا بیش از چهار تن بمب اتمی وجود دارد.


هشت هزارو هشتصد نژاد مختلف مورچه در جهان وجود دارد. تعداد تمام مورچه های جهان به یک میلیون میلیارد می رسد. 


برای آب پزکردن تخم شترمرغ بایستی یک ساعت و نیم صبر کرد. تخم شتر مرغ یک کیلو و نیم وزن دارد.  .


صعود کردن به قله کوه آنا آپونا در نپال از خطرناک ترین کوهنوردی هاست. از صدوسی نفری که سعی در تسخیر این قله کرده اند پنجاه و سه نفر جان خود را از دست داده اند.


پنگوئن نر می تواند بیش از یک هفته ماهی را در معده خود بدون این که هضمش کند نگه دارد و هر موقع لازم شد مقداری از آن را بالا می آورد و به بچه های خود می دهد.


پوست بعضی از دایناسورها به قدری سفت بوده که می توان آن را با جلیقه نجات مقایسه کرد.


در کف اقیانوس هند قارچ هایی را پیدا کرده اند که چهار صدو سی هزار سال عمر دارند.


دارکوب ها قادرند بیست بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند.


مدت زمان گردش سیاره عطارد به دور خود دو برابر مدت زمان گردش آن به دور خورشید است.


نود درصد سم مارها از پروتئین تشکیل شده است.

موش های صحرایی سالانه یک سوم منابع و ذخایر غذایی جهان را نابود می کنند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 0:55  توسط آموزگار کلاس اول  | 

برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده!

گفته می شود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای (به زبان اصلی می شود۶ کلمه) را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است .

همچنین گفته می شود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمی توان داستان نوشت، نوشته است .


کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر است که نویسنده اش مشخص نیست !


آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند !
         


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 0:49  توسط آموزگار کلاس اول  | 

به جای آن که انگشت اشاره ای را به سمت او بگيرم ،

در کنارش انگشت هایم را در رنگ فرو می بردم و نقاشی می کردم ،

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ،

به فکر ارتباط بیشتری با او می شدم .

 بیشتر از آن که به ساعتم نگاه کنم،به او نگاه مي كردم .

سعي مي كردم درباره اش كمتر بدانم،اما بیشتر به  او توجه کنم .

به جای آموزش اصول راه رفتن ،

راه رفتن را با او تمرین می کردم .

از جدی بازی کردن دست برمی داشتم ،

و بازي را جدي مي گرفتم.

بيشتر در آغوشش مي گرفتم ،

وکمتر اورا به زور می کشیدم.

کمتر سخت می گرفتم،

وبیشتر تاییدش می کردم .

 اول احترام به خود را  در او می ساختم

وبعد خانه و کاشانه اش را،

بیشتر از آن چه که عشق به قدرت را بیاموزم ،

قدرت عشق را یاد می دادم .

وبیش از آن که به نقد او بپردازم

 به نقش خود می پرداختم

http://kyypn1.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 16:2  توسط آموزگار کلاس اول  |